سالهاست کارشناسان زلزله شناسی، پژوهشگران مدیریت بحران و حتی مدیران شهری درباره خطر وقوع یک زلزله بزرگ در تهران هشدار میدهند؛هشدارهایی که هر بار پس از چند روز نگرانی و تیترهای درشت رسانهای، دوباره درمیان شلوغی زندگی روزمره، ساخت وسازهای بی وقفه و بیتوجهی مزمن به ایمنی شهری فراموش میشود.
پایتخت روی شبکه ای از گسل
پایتختی که روی شبکه ای از گسلهای فعال بنا شده، حالا با هر لرزش کوچک، ترس یک فاجعه بزرگ را به یاد میلیونها نفر میآورد؛ ترسی که سه شنبه شب هفته گذشته، با زمین لرزه ۴.۶ ریشتری پردیس و رودهن، بار دیگر در خیابانهای تهران دیده شد؛ شبی که بسیاری از شهروندان، وحشت زده خانههایشان را ترک کردند و این پرسش قدیمی دوباره زنده شد: آیا تهران برای زلزله بزرگ آماده است؟
زمین لرزه هفته گذشته در شرق تهران، اگرچه خسارتی برجا نگذاشت، اما بار دیگر شکنندگی پایتخت را به رخ کشید؛ لرزه ای که در بسیاری از مناطق تهران احساس شد و به گفته کارشناسان، صرفاً یک رخداد عادی و گذرا نیست، بلکه هشداری جدی درباره وضعیت گسلهای فعال اطراف تهران است؛ گسلهایی که سالهاست انرژی در خود ذخیره کردهاند و حالا هر لرزش کوچک در اطراف آنها، نگرانیها را تشدید میکند.
براساس گزارشهای منتشر شده از سوی شبکه ملی شتاب نگاری ایران و مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، این زلزله درمنطقه رودهن ـ پردیس و در مجاورت گسل مشا رخ داده؛ یکی از مهم ترین و خطرناک ترین گسلهای پیرامون تهران.
دادههای لرزه ای نشان میدهد زمین لرزه هفته گذشته در ۵۶ ایستگاه شتاب نگاری ثبت شده و حتی حدود ۵ ثانیه پیش از احساس عمومی، توسط سامانه هشدار سریع زلزله شناسایی شده بود.
این موضوع از یک سو نشاندهنده پیشرفت زیرساختهای لرزه نگاری در کشور است و از سوی دیگر، ضعف مزمن در حوزه آموزش عمومی و مدیریت بحران را آشکار میکند؛ چراکه باوجود امکان شناسایی اولیه زلزله، هنوز زیرساخت لازم برای هشدار عمومی و واکنش ایمن شهروندان فراهم نشده است.
سامانه های هشدار وجود ندارد
محمد پورمحمد شاهوار، رئیس شبکه ملی شتاب نگاری ایران،تأکید کرده که سامانه هشدار سریع زلزله توانسته چند ثانیه پیش از وقوع زلزله، پیام هشدار را برای مسئولان فنی و استانی ارسال کند، اما هنوز امکان ارسال هشدار عمومی به مردم وجود ندارد. او دو مانع اصلی را در این زمینه مطرح میکند؛ نخست نبود آموزش عمومی برای واکنش صحیح شهروندان و دوم نگرانی از حملات سایبری و ارسال هشدارهای اشتباه.
این در حالی است که در بسیاری از کشورهای زلزله خیز جهان، همین چند ثانیه هشدار میتواند جان هزاران نفر را نجات دهد. در ژاپن، مکزیک یا تایوان، سامانههای هشدار سریع زلزله به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شدهاند و شهروندان آموزش دیده اند که در چند ثانیه طلایی قبل از رسیدن موج مخرب، چگونه از خود محافظت کنند. اما در تهران، هنوز حتی آموزش ساده پناه گیری نیز به صورت فراگیر و مستمر انجام نشده است.
فریبرز ناطقی الهی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه زلزله شناسی ایران، معتقد است اساساً ایران کشوری زلزله خیز است و نباید وقوع زمین لرزه در نقاط مختلف، اتفاقی عجیب تلقی شود؛ او میگوید بیش از ۹۰ درصد ایران روی پهنههای گسلی قرار دارد و زلزله بخشی از چرخه طبیعی زمین است. به گفته او، هر گسل در دورههای زمانی مشخص، انرژی ذخیره شده خود را آزاد میکند و همین مسئله باعث تکرار زلزله ها میشود.
ناطقی الهی تأکید میکند که مردم نباید از شنیدن خبر زلزله دچار وحشت دائمی شوند، اما در مقابل، مسئولان موظفند آمادگی شهرها را افزایش دهند. او صریح میگوید: «ما نمیتوانیم مانع وقوع زلزله شویم، اما میتوانیم اثرات آن را کاهش دهیم.»
ساختمان های فرسوده و آسیب پذیری شهر
این جمله شاید مهمترین نکته ای باشد که سال ها در سایه بیتوجهی گم شده است. مسئله اصلی تهران، صرفاً وقوع زلزله نیست؛ مسئله، حجم عظیم آسیب پذیری شهری است. شهری با جمعیتی میلیونی، ساختمانهای فرسوده، تراکم سنگین، بافتهای ناکارآمد، شبکه معابر محدود و زیرساختهایی که بسیاری از آنها در برابر یک زلزله بزرگ تاب آوری کافی ندارند.
مهدی زارع، استاد پژوهشگاه بینالمللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله، درباره لرزه های اخیر پردیس هشدار جدی تری میدهد؛ او معتقد است زلزله های اخیر نه تنها خطر را کاهش ندادهاند، بلکه میتوانند نشانه ای از انباشت تنش در گسل های منطقه باشند.
زارع میگوید منطقه تلاقی گسل مشا و گسل شمال تهران، یکی از پیچیده ترین و خطرناک ترین مناطق لرزه ای کشور است و توان تولید زلزله هایی با بزرگای بیش از ۷ ریشتر را دارد. به گفته او، زلزله های کوچک معمولاً به معنای تخلیه انرژی نیستند و نمی توان آنها را نشانه آرام شدن گسل ها دانست.
او یادآوری میکند آخرین زلزله بزرگ شرق تهران در سال ۱۸۳۰ میلادی رخ داده؛ زلزلهای با بزرگی حدود ۷.۱ ریشتر که خسارات گسترده ای در دماوند و شمیرانات ایجاد کرد. از نگاه کارشناسان، همین فاصله طولانی از آخرین زلزله بزرگ، به معنای انباشت تدریجی انرژی در گسلهاست؛ وضعیتی که میتواند احتمال رخداد یک زمین لرزه شدید را افزایش دهد.
زارع حتی پا را فراتر میگذارد و با استناد به مدلهای علمی میگوید احتمال وقوع زلزله ای با بزرگی بیش از ۷ ریشتر در تهران طی ۳۰ سال آینده بین ۵۰ تا ۷۰ درصد برآورد میشود؛ آماری که اگرچه قطعی نیست، اما به وضوح نشان میدهد تهران با یک خطر بالقوه دائمی روبه روست.
بافتهای فرسوده و توسعه بیضابطه شهری
در کنار تهدید زمین شناختی، آنچه نگرانیها را دوچندان میکند، وضعیت کالبدی و جمعیتی تهران است. کلان شهری با بیش از ۱۴ میلیون نفر جمعیت در گستره شهری و پیرامونی، با هزاران ساختمان ناایمن، بافتهای فرسوده و توسعه بیضابطه شهری.
کارشناسان بارها هشدار دادهاند که ساخت وساز در حریم گسلها، یکی از جدی ترین خطرات پایتخت است. با این حال، طی دهههای گذشته، توسعه شهری در بسیاری از مناطق شمالی و شرقی تهران بدون توجه کافی به ملاحظات لرزه ای ادامه پیدا کرده است.
وجود رسوبات آبرفتی سست در برخی مناطق تهران نیز میتواند شدت تخریب را افزایش دهد. پدیده ای که متخصصان از آن با عنوان «اثر ساختگاهی» یاد میکنند؛ یعنی حالتی که امواج لرزه ای هنگام عبور از لایههای سست خاک، تقویت میشوند و شدت لرزش در سطح زمین افزایش پیدا میکند.
سناریوهای احتمالی زلزله تهران نیز هولناک هستند. برخی مدلهای برآورد خسارت نشان میدهد وقوع یک زلزله بزرگ در تهران میتواند صدها هزار واحد مسکونی را تخریب کند و تلفات انسانی بسیار سنگینی به همراه داشته باشد. مهدی زارع میگوید:در برخی برآوردها، تعداد قربانیان احتمالی حتی تا بیش از یک میلیون نفر تخمین زده شده است؛ هرچند این اعداد وابسته به زمان وقوع، شدت زلزله و میزان آمادگی شهر هستند.
واکنش های مقطعی و فراموشی حادثه
اما شاید نگران کننده تر از خود زلزله، نوع مواجهه ما با خطر باشد؛ مواجهه ای که اغلب واکنشی، مقطعی و فراموشکارانه است. هر بار پس از وقوع یک زمین لرزه، موجی از نگرانی و بحث درباره آمادگی تهران شکل میگیرد، اما چند هفته بعد، همه چیز به روال سابق بازمیگردد.
در این میان، موضوع آموزش عمومی یکی از حلقههای مفقوده مدیریت بحران در ایران است. هنوز بسیاری از شهروندان نمیدانند هنگام وقوع زلزله چه باید بکنند. مدارس، رسانهها و نهادهای عمومی نیز آموزش مستمر و فراگیر در این زمینه ارائه نمیکنند.
فریبرز ناطقی الهی در بخشی از اظهاراتش، صداوسیما و دستگاههای مسئول را به کم کاری در آموزش عمومی متهم میکند و میگوید اگر آموزشهای رایگان و مداوم درباره زلزله به مردم ارائه میشد، آمادگی جامعه بسیار بیشتر بود.
در کنار آموزش، مقاوم سازی ساختمانها نیز همچنان یک چالش بزرگ است. اگرچه آییننامههای ساختمانی طی سال های اخیر سخت گیرانه تر شده، اما بخش بزرگی از ساختمانهای تهران قدیمی و فاقد استانداردهای لازم هستند. علاوه بر این، نظارت ناکافی بر اجرای مقررات ساختمانی نیز همواره محل انتقاد کارشناسان بوده است.
رد فرضیه زلزله با آزمایش های نظامی
موضوع دیگری که پس از زلزله اخیر بار دیگر مطرح شد، شایعات گسترده در فضای مجازی بود؛ از ارتباط زلزله با آزمایشهای نظامی گرفته تا فرضیه های غیرعلمی دیگر. مهدی زارع این ادعاها را قاطعانه رد میکند و میگوید دادههای لرزه ای به وضوح نشان میدهد زلزلههای اخیر کاملاً طبیعی و زمین ساختی بودهاند.
او توضیح میدهد عمق این زلزلهها حدود ۸ تا ۱۰ کیلومتر ثبت شده، در حالی که انفجارهای زیرزمینی یا آزمایشهای هسته ای در عمق بسیار کمتری انجام میشوند. همچنین الگوی امواج ثبت شده نیز کاملاً با زلزله های طبیعی مطابقت دارد.
واقعیت این است که تهران دیر یا زود با زلزله ای جدی مواجه خواهد شد؛ موضوعی که تقریباً میان همه متخصصان درباره آن اجماع وجود دارد. اختلاف نظرها بیشتر درباره زمان وقوع و شدت آن است، نه اصل ماجرا.
پرسش اصلی اما همچنان بی پاسخ مانده؛ آیا تهران برای آن روز آماده است؟ پاسخ بسیاری از کارشناسان به این پرسش، چندان امیدوارکننده نیست. هنوز بخش زیادی از زیرساختهای حیاتی پایتخت در برابر زلزله آسیب پذیرند؛ از خطوط انتقال انرژی و شبکه آب گرفته تا بیمارستانها، مدارس و سیستم حمل ونقل شهری.
زلزله سهشنبه شب هفته گذشته هرچند خسارتی نداشت، اما بار دیگر یادآوری کرد که تهران روی لبه یک بحران دائمی ایستاده است؛ بحرانی که سالها درباره آن هشدار داده شده، اما هنوز به اولویت واقعی مدیریت شهری و ملی تبدیل نشده است.
شاید مهم ترین پیام لرزه های اخیر این باشد که زلزله، نه یک احتمال دور، بلکه واقعیتی قطعی در آینده تهران است؛ واقعیتی که هر روز تعلل در آمادگی برای آن، میتواند هزینه ای غیرقابل جبران به همراه داشته باشد.





نظر شما